آتش زغال سرخ می‌شود، فلز مذاب نارنجی می‌درخشد و رشته‌ی لامپ قدیمی سفیدیِ خیره‌کننده دارد. همه‌ی این‌ها یک قانون واحد دارند: هر جسم داغ، رنگ می‌سازد و رنگش، دماسنج دستِ ماست. در این مطلب، پدیده‌ی درخشش گرمایی و داستان لامپ ادیسون را ساده می‌خوانیم.

شاید یکی از قدیمی‌ترین تجربه‌های بصری بشر همین باشد: آتش می‌اندازیم و می‌بینیم که با گرم‌ترشدن، جسم رنگ عوض می‌کند؛ نخست کمی سرخ تیره، بعد سرخِ روشن، آن‌گاه نارنجی، زرد و در نهایت، سفیدِ خیره‌کننده. آهنگران هزاران سال است از همین نردبان رنگ برای فهم دمای فلز استفاده می‌کنند؛ بدون اینکه اسم علمی‌اش را بدانند. در این متن می‌خواهیم ببینیم درخشش گرمایی چیست، چرا رنگ، تابع دماست و چگونه همین اصل، لامپ الکتریکی را ساخت و دوباره بازنشست.

۱. حرکت و نور؛ پیوندی شگفت

می‌دانیم که همه‌ی ذره‌های ماده در حرکت‌اند و با گرم‌ترشدن، تندتر می‌رقصند. چیزی که کمتر شناخته شده، این است: ذره‌های باردارِ در حال شتاب، امواج الکترومغناطیسی می‌تابانند. وقتی ذره‌های یک جسم به لرزش تند گرمایی می‌رسند، این لرزش، پیرامونشان را با امواجی از نور نامرئی و گاهی مرئی پر می‌کند.

در دماهای معمولی، این تابش عمدتاً فروسرخ است؛ همان گرمایی که از کنار اجاق بدون دیدن، حس می‌کنیم. با بالارفتن دما، بخشی از تابش به ناحیه‌ی مرئی نور می‌رسد و جسم شروع به «رنگ‌گرفتن» می‌کند.

پرتو نارنجی روشن فلز مذاب در ریخته‌گری
فلز مذاب؛ دماسنجی که با چشم خوانده می‌شود

۲. نردبان رنگ و دما

توالی رنگ‌های درخشش گرمایی، دقیق و تکرارپذیر است:

  1. حدود پانصد درجه‌ی سانتی‌گراد: سرخِ تیره؛ نخستین نورِ مرئی
  2. هفتصد تا هشتصد درجه: سرخِ روشن؛ دمای کار آهنگری سنتی
  3. حدود هزار درجه: نارنجی؛ دمای ریخته‌گری برنج و مس
  4. هزار و دویست درجه به بالا: زردِ روشن
  5. چند هزار درجه: سفیدِ خیره‌کننده؛ مثل رشته‌ی لامپ، قوس الکتریکی و سطح ستاره‌ها

نکته‌ی مهم این است که رنگ فقط به دما بستگی دارد؛ نه به جنسِ جسم. آجر، فولاد و ذغال در یک دما، تقریباً یک رنگ می‌درخشند. برای همین، آهنگر با نگاه به رنگ فلز، دمایش را با دقتی شگفت تخمین می‌زند و ستاره‌شناسان با رنگِ ستاره‌ها، دمای سطحشان را می‌سنجند.

در درخشش گرمایی، رنگ به دما بستگی دارد، نه به جنس جسم؛ طیف، دماسنج کیهانی است.

۳. داستان لامپ؛ پیروزیِ رشته‌ی سفید

ادیسون و هم‌دوره‌هایش، در دهه‌ی ۱۸۷۰ دنبال ماده‌ای بودند که در برابر دمای بسیار بالا، درخششی سفید بدهد و نسوزد. مسأله دو بخش داشت: نخست، رسیدن به دمای سفیدشدن که در آن زمان، عظیم بود؛ و دوم، جلوگیری از سوختن رشته در حضور اکسیژنِ هوا.

راه‌حل نهایی دو ستون داشت: رشته‌ی کربنی (بعداً تنگستن) با نقطه‌ی ذوب بسیار بالا، و خلأ یا گاز بی‌اثر در حباب شیشه‌ای؛ تا هیچ اکسیژنی برای سوختن وجود نداشته باشد. رشته‌ی لامپ به بیش از دو هزار و پانصد درجه می‌رسد؛ زردِ سفید می‌درخشد و عملاً تا هزار ساعت زنده می‌ماند.

۴. چرا لامپ حرارتی بازنشسته شد؟

لامپ ادیسون بی‌رحم‌ترین نکته را دارد: از هر صد واحد برقی که می‌گیرد، فقط چند واحد به نور مرئی تبدیل می‌شود؛ بقیه، گرمای خالص است. در تابستان، این گرمای اضافه بار کولر را هم زیاد می‌کند؛ یعنی دو بار ضرر. برای همین، لامپ‌های حرارتی با سیاست‌های انرژی، از رینگ خارج شدند و جای خود را به لامپ‌های فلورسنت و بعد لامپ‌های ال‌ای‌دی دادند.

نکته‌ی جالب: لامپ ال‌ای‌دی اصلاً با درخشش گرمایی کار نمی‌کند؛ الکترون‌ها در نیمه‌رسانا مستقیماً انرژی را به فوتون تبدیل می‌کنند بدون نیاز به دمای چند هزار درجه. به همین دلیل، همان نور را با یک‌دهم انرژی می‌سازند. با این حال، لامپ حرارتی هنوز زنده است: در بعضی ازاتاق‌های نور قرمز درمانی، در گرم‌کننده‌های جوجه‌کشی و در قلمرو هنر، جایی که نور گرم و زردش هرگز از مد نمی‌افتد.

۵. درخشش گرمایی در آسمان

و بالاترین نمایش درخشش گرمایی، بالای سر ماست. خورشید، کره‌ای از گاز داغ است که سطحش حدود پنج هزار و پانصد درجه حرارت دارد و به همین دلیل، سفید-زرد می‌درخشد. ستارگان آبی‌تر، داغ‌تر و ستارگان سرخ‌تر، خنک‌ترند. و جرقه‌ی که از پشم‌کشی یا کبریت می‌پرد، همان پدیده است در مقیاس چند هزار درجه؛ پوسته‌ی پشمی که دمایی فوق‌العاده می‌گیرد و برای کسری از ثانیه، رنگ سفید می‌درخشد و بعد خاموش می‌شود.

خلاصه

درخشش گرمایی، نورِ حاصل از لرزش ذره‌های داغِ جسم است. با بالا رفتن دما، رنگ از سرخِ تیره به نارنجی، زرد و سفید حرکت می‌کند؛ و چون این رنگ فقط تابع دماست، طیف به دماسنج تبدیل شده؛ در کارگاه آهنگر، کوره‌ی ریخته‌گری و سطح ستاره‌ها. لامپ رشته‌ای، اوج مهندسی همین پدیده بود اما به دلیل بازدهی نازک نور، بازنشسته شد. حقیقتِ نهایی: هر جسم داغ، حتی بدن ما، می‌درخشد؛ فقط در ناحیه‌ای از نور که چشم ما نمی‌بیند و دوربین فروسرخ، می‌بیند.

اشتراک‌گذاری: