توپ را هر قدر محکم به بالا پرتاب کنید، برمی‌گردد؛ اما موشک، می‌رود و دیگر برنمی‌گردد. مرزِ این دو سرنوشت، عددی به نام سرعت گریز است. در این مطلب توضیح می‌دهیم این عدد چیست، چرا برای ماه و زمین و سیاه‌چاله فرق دارد و چه رابطه‌ی شگفتی با اوج‌گرفتن و سقوط دارد.

بازی دوران کودکی: توپی را به بالا پرتاب می‌کنیم؛ هرچه محکم‌تر، بالاتر می‌رود اما همیشه برمی‌گردد. سؤالی که ذهن فیزیکدان‌ها را قرن‌ها مشغول کرد: آیا سرعتی هست که اگر به جسم بدهیم، دیگر اصلاً برنگردد؟ و پاسخ: بله؛ به این عدد، سرعت گریز می‌گویند؛ همان بلیتی که مرز میان «بازیِ پرتاب» و «سفرِ بی‌بازگشت» را مشخص می‌کند. در این متن، فیزیکِ زیبای این عدد را ساده می‌شکافیم.

۱. جاذبه؛ نیرویِ بازگشت

زمین، هر جسمی را به سمت مرکزش می‌کشد؛ و شدت این کشش، با دورشدن از سیاره، کم می‌شود؛ اما هرگز دقیقاً صفر نمی‌شود. به همین دلیل، جسمِ پرتاب‌شده، سرِ هر اوجش، باز هم زیر چترِ گرانش است و در نهایت، زمین او را پس می‌گیرد.

اما نکته‌ی امیدوارکننده: با بالا رفتن، جاذبه، ضعیف‌تر از انرژیِ جسمِ در حال حرکت می‌شود. جسم، انرژی جنبشی دارد که او را بالا می‌برد و جاذبه، مثل مالیاتِ راه، ذره‌ذره از این انرژی کم می‌کند. اگر انرژیِ اولیه، از کلِ مالیاتِ مسیر تا بی‌نهایت بیشتر باشد، سفر یک‌طرفه می‌شود.

نمایش مسیر پرتاب به بالا و بازگشت به زمین
سرعتِ کمتر از گریز: هر اوج، پایانش سقوط است

۲. تعریف و فرمولِ معنایش

سرعت گریز، کمینه سرعتی است که باید به جسم بدهیم تا بدون هیچ کمکِ موتورِ بعدی، برای همیشه از چنگِ گرانشِ سیاره بگریزد؛ حتی با اینکه سرعتش، در طول مسیر، ذره‌ذره کم می‌شود.

سرعت گریز فقط به دو چیز بستگی دارد: جرم سیاره و فاصله از مرکزش؛ نه به جرمِ جسمِ فراری و نه به جهت پرتاب.

این جمله، سه شگفتی دارد:

  1. جرمِ جسم مهم نیست: پرنده و ستونِ سنگی، با سرعت یکسان، همان سرنوشت را می‌دارند؛ چون گرانش، به جرمِ فراری وابسته نیست.
  2. جهت مهم نیست (به شرط برخورد نکردن به زمین): بالا، کج یا حتی افقی؛ مهم، اندازه‌ی سرعت است.
  3. فاصله از مرکز مهم است: از ماه، گریز آسان‌تر است تا از سطح زمین؛ چون جاذبه، در ارتفاع، ضعیف‌تر است.

برای سطح زمین، این عدد حدود یازده کیلومتر بر ثانیه است؛ یعنی حدود چهل هزار کیلومتر بر ساعت! برای مقایسه، سریع‌ترین گل توپ فوتبال، حدود یکصد و سی کیلومتر بر ساعت حرکت می‌کند؛ چیزی حدود سی‌وسهصد برابرِ کمتر از سرعت گریز. برای ماه، فقط حدود یک‌ونیم کیلومتر بر ثانیه؛ و برای مشتری، حدود شصت کیلومتر بر ثانیه.

۳. چرا موشک‌ها «فقط» یازده کیلومتر نمی‌روند؟

نگاهی به آمار پرتاب‌ها بیندازید: در لحظه‌ی جداشدن از سکو، سرعت موشک از چند کیلومتر بر ساعت بیشتر نیست! پس چطور گریز می‌کند؟ پاسخ: سرعت گریز، برای «پرتابِ بدون موتور» است؛ مثل توپ. موشک اما، موتورش را همراهش می‌برد و ساعت‌ها، شتاب می‌گیرد؛ و مهم‌تر، مسیرش را هوشمندانه انتخاب می‌کند تا در ارتفاعِ کم، از جوِ غلیظ، سریع و عریض عبور کند و بعد، در ارتفاعِ بالا و جوِ رقیق، به سرعتِ کافی برسد.

نکته‌ی جالب: برای رسیدن به مدار زمین، اصلاً نیازی به سرعت گریز نیست؛ فقط به «سرعت مداریِ» حدود هشت کیلومتر بر ثانیه نیاز است؛ سرعتی که در آن، جسم، به‌جای فرار، «در حال سقوطِ بی‌وقفه ولی هرگز فرود نیامده» است. تمام ماهواره‌ها و ایستگاه فضایی، در همین حالتِ لطیفِ سقوطِ ابدی‌اند.

۴. گریز و بازگشت؛ یک رابطه‌ی دوطرفه

زیباییِ فیزیک این است که همین عدد، در جهت برعکس هم حاکم است: هر چیزی که با سرعتِ کمتر از گریز، به سیاره نزدیک شود، اسیر می‌شود؛ و هر مداری، در حکمِ مذاکره‌ی دائمیِ سرعت و جاذبه است. برای همین:

  • فضاپیما برای بازگشت از ماه، باید فقط از گریزِ ضعیفِ ماه فرار کند؛ و بعد، جاذبه‌ی زمین، مثل شیبی مهربان، او را به سمت خانه می‌غلتاند.
  • کاوشگرهایی که قرار است از منظومه خارج شوند، از «تکنیکِ گرانشیِ منگنزه» استفاده می‌کنند: از سیاره‌ها مثل تابِ گرانشی رد می‌شوند تا سرعتشان، بدون سوخت، بالا برود.
  • و سیاراتِ پرجرم، مثل مشتری، مثل دروازه‌بان‌های قویِ منظومه، مسیر اجسامِ ورودی را قاطعانه عوض می‌کنند.

۵. وقتی گریز ناممکن می‌شود؛ سیاه‌چاله

اگر جرم، در شعاعی به‌اندازه‌ی کافی کوچک فشرده شود، سرعت گریز از عددِ سقفِ طبیعت، یعنی سرعت نور، می‌گذرد. در آن‌جا، حتی نور هم گریز ندارد؛ و چون هیچ چیز نمی‌تواند از نور تندتر باشد، هیچ چیز نمی‌تواند فرار کند. این، تعریفِ ساده و عمیقِ سیاه‌چاله است: جایی که سرعت گریز، به سرعتِ نور رسیده و گذر کرده است.

خلاصه

سرعت گریز، کمینه سرعتِ لازم برای ترکِ همیشگیِ یک سیاره، بدون موتور و کمکِ بعدی؛ فقط به جرم سیاره و فاصله از مرکزش بستگی دارد و نه به جرمِ فراری و جهتش. برای زمین حدود یازده کیلومتر بر ثانیه است؛ برای ماه خیلی کمتر و برای ستاره‌ی فشرده، آن‌قدر زیاد که حتی نور هم نمی‌فرار؛ و به سیاه‌چاله می‌رسیم. هر پرتابِ توپ در حیاط خانه، نسخه‌ی کوچکی از همان مذاکره‌ی بزرگِ انرژی و گرانش است؛ با این تفاوت که سرنوشت موشک‌ها، به اندازه‌ی شعله‌ی موتورشان، باز است.

اشتراک‌گذاری: